سرياني هم از سده‌ٴ دوم است و از روي دياتسارون ترجمه شده‌.1 در پي اين ترجمه‌هاي عهدعتيق و عهد جديد ترجمه‌هاي ديگري انجام گرفت كه در اينجا نيازي به ذكرشان نيست‌. منظور اين است‌ كه در اواخر سده‌ٴ دوم زبان سرياني با وجود اين دو كتاب ديني به طور استواري تثبيت شده بود.
اندكي بعد، مركز آموزش سرياني جديدي در يك نقطه‌ٴ شرقي‌تر به دست نسطوريان و ساير پناهندگان ايجاد شد، كه نامش جندي‌شاپور بود (در نزديكي شوش‌). اين مركز دوم خصلت‌ بين‌المللي بيشتري داشت‌؛ تركيب افكار يوناني‌، ايراني‌، هندي و سرياني در آنجا به رشد يك‌ مدرسه‌ٴ پزشكي معروف كمك كرد (مقدمه 1، 420؛ ايسيس 16، 480). امكان دارد قبلاً در اورفا نوعي آموزش مقدمات پزشكي وجود داشته (سده‌هاي چهارم و پنجم‌؟). در سده‌ٴ ششم اين علم‌ شكوفا گرديد. متن‌هاي كالبدشناسي و پزشكي سرياني را كه ا. واليس باج (1913) منتشر كرده‌ شايد بتوان از سده‌ٴ دوم دانست‌، ولي احتمال دارد مربوط به مدت‌ها بعد از آن باشد، يعني پس از زمان سرجيوس رأس العيني (ششم ـ 1)، كه بسياري آثار فلسفي‌، علمي و پزشكي را از يوناني به‌ سرياني ترجمه كرد.
يهوديان شرقي به سرياني حرف مي‌زدند. گمارا، بخشي از تلمود و تمام مِشنه به سرياني‌ نوشته شده بود. در اواخر سده‌ٴ دهم‌، شريره جايون (دهم ـ 2) قواعد پزشكي را به سرياني و هم‌چنين به عبري نوشت‌.
اما در مورد مسيحيان‌، از نيمه‌ٴ سده‌ٴ پنجم به بعد، مردم سرياني‌زبان به‌طور ناگزيري به دو گروه متخاصم تقسيم شدند: نسطوريان كه به عقيده‌ٴ آنان مسيح داراي دو ماهيت و دو شخصيت‌ است‌؛ و اطيخاييان يا منوفيزيتان كه تنها به يك ماهيت و يك شخصيت باور دارند.2 بنابراين‌، در بررسي زبان و ادبيات سرياني بايد دو سنت جداگانه را در نظر داشت‌، نسطوريان و منوفيزيتان‌.
شكاف ميان دو مذهب چنان شديد بود كه نمي‌توانستند به ترجمه‌ٴ واحدي از كتاب مقدس‌ راضي شوند. نسطوريان‌3 به پشيطّـاي قديم موٴمن ماندند، منوفيزيتان ترجمه‌هاي بعدي را


1. بايد به يادداشت من در اين باره (مقدمه 1، ص 290) چاپ چديد و عالي توسط مرمرجي (راهب دومينيكي از مدرسه‌ٴ كتب مقدس اورشليم‌) را افزود كه در سال 1935 در بيروت منتشر شده است‌.
2. عقيده‌ٴ ارتدكس‌ها اين است كه مسيح يك شخص و داراي دو ماهيت است‌. نسطوريان سرانجام در سال 435 در شوراي افِسُس تكفير شدند و منوفيزيتان در سال 451 در شوراي خالكدون‌. مبارزه‌ٴ كليسا در دو جبهه مصايب بي‌شماري به‌بارآورد، كه خاطره‌ٴ آن هنوز در شرق زنده است‌. يكي از بهترين رساله‌هاي قديم‌ در اين مورد كه به‌خاطر قدمتش به اطلاعات دست‌اول دست‌رسي داشته و آن‌قدر از صحنه دور بوده كه تاحدي بي‌طرف باشد، كتاب در رد اطيخاييان و نسطوريان نوشته‌ٴ بوئتيوس (ششم ـ 1) در سال 512 است‌.
3. هنگامي كه نسطوريان در شوراي سلوكيه در سال 498 از كليساي ارتدكس جدا شدند، خود را كلداني ناميدند و رهبرشان بطريق بابليه لقب يافت (مقرش‌ در سلوكيه‌ٴ تيسفون و از سال 762 در بغداد بود). ولي وقتي در سال 1552 يك كليساي سرياني متحد با كاتوليك‌ها به وجود آمد، مكارانه خود را كليساي كلداني‌ خواند و تا امروز هم اين نام را حفظ كرده است و اسقف آن نيز اسقف بابليه خوانده مي‌شود! از اين رو بهتر است مذهب اصلي را نسطوري بناميم تا موجب‌ اشتباه نشود.